تبليغاتX
شهر در چارچوب
شهر از دریچه ی چارچوب دوربین

خوب نگاه کنیم به خودمان . این ما هستیم که عین سگ می دویم و له له میزنیم در پی آن نمی دانم چه.

این ما هستیم که همیشه خسته ایم  این ما هستیم که همیشه کار می کنیم و همیشه هم جیب هایمان خالی است این ما هستیم که جیب هایمان که چیزی نیست که حتی کله هایمان هم.

این ما هستیم که با این کله های پوچ از فرط خستگی و له له زدن و دویدن در اتوبوس و مترو و تاکسی به خواب می رویم این ما هستیم که نشسته و ایستاده و پیاده و سواره همیشه خواب هستیم.

به کجا می رویم؟ این ما هستیم . خوب نگاه کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:5  توسط عکاس  | 

اینجا تمام صندلی ها خالیست

از همان روز اول شماره ی صندلی ام را از من پنهان کردند 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:56  توسط عکاس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:54  توسط عکاس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:51  توسط عکاس  | 

بگرد و پيدا كن

پا پوش مناسب خودت را

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:59  توسط عکاس  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:52  توسط عکاس  | 

گفت:يه عريضه برام بنويس.شكايت دارم از اسد الله زماني.بنويس من سال ۷۷ يه ماشين ازش خريدم تا الان كه ۴ سال گذشته و من حساب كردم سال هشتاد و يكه اون نامرد سند ماشينو به اسم من نزده.

فهمانديمش كه امسال سال ۸۷ است.

ساكت شد.روي صندلي نشست و چند ساعتي همانجا بي حركت به فكر فرو رفت.

آهي كشيد و رفت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:48  توسط عکاس  | 

عمو رابرت هميشه با ماست

وقتي دسته جمعي سيگار مي كشيم

وقتي از پشت شيشه هاي كثيف مردم را ديد مي زنيم

وقتي جر و بحث مي كنيم

و حتي وقتي عاشقانه آواز مي خوانيم و مي بوسيم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:35  توسط عکاس  | 

مشهد . محله ی زاغه نشینان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:42  توسط عکاس  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:41  توسط عکاس  |